|
|
|
|
|
عروسی سه شنبه رأس هفت و نیم ! راه میرم ، حرف میزنم حرف میزنم ، راه نمی رم با سرم مثل یه نارنجک ضامن کشیده شوخی دارم ... روی دست بغلیم سیگارو خاموش میکنم ! مث جونم که اگه دلم بخواد... میتونم شعله شو خاموش بکنم ! تو سرم صد تا ترن ، صد تا قناری ، یه کلاغ ! تو سرم آتیش سوزنده ی داغ... توی گوش من صدای خنده ی گر یه میاد... توی دستام پر خاکستریه ! زنبیل بی کسیه ! خیابون تلو خرون... آدما از وحشت من لرزون ... تپشهای دل من… یک در میون ! یادته گفتی که دستات تو دستم می مونن ؟ تا خود صبح قیامت تو دستم میمونن ... کارت دعوت عروسیت حالا تو دستمه : عروسی سه شنبه راس هفت ونیم ! . . . *** خیابون تلو خرون ... آدما از وحشت من لرزون ... تپشهای دل من یک در میون ... توی مغز من ولی عروس برون ! نوک بزن کلاغ بی بیابون خوابای من ! مغز من صابون تو ! نوک بزن ! نوک بزن ! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 15:34 توسط shayan
|
|
||