|
|
|
|
|
خوش به حال قلوه سنگ ! شب شده ! دستای پر مهر خدا می دوزه چشماتو با پولک ماه به آسمون ... عمریه هر شب و هر شب برای دیدن روی ماهتون چشم من سر به هواس ! بعضی شبها به دلم میگم بابا کی میفهمه غصه هاتو ...؟ کی می بینه اشکا تو ...؟ کیه باور بکنه دنیا و روزگارتو... دست تقدیراین روزا با آدم راه نمی آد !!! به خدا راه نمی آد...! کاش یکی خبر می داد... یا رمون دست کیه...؟ چشم اون مست کیه...؟ شعله ی چشاش کجا رو دارن آتیش میزنن...!؟ کاش صدای سازم هم با دود سیگار می رفت به آسمون ... میرسید پیش خدای مهربون ! میرسید پیش همون که چشماتو می دوزه با پولک ماه به لباس آسمون ...! آدم از تنهای گریه اش نمی آد ! آدم از تنهایی خنده اش میگیره !!! . . . *** خوش به حال قلوه سنگ ! که تو سینه اش یه دل سنگی داره ! هیچی حالیش نمیشه ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 9:55 توسط shayan
|
|
||