|
|
|
|
|
کاشکی اسم کوچمون آرزو بود ! مث باد هرزه گرد ما دیگه مسافریم...! کوله بارمونو بستیم که بریم ! *** صبحی تو حیاتمون بارون زده خیلی قشنگ ولی ما کاری نداریم توی این خونه ی تنگ ! خونه ای که دست مهربونی به گلاش آب نمی ده ! خونه ای که تو هواش دیگه عطر هیشکی نیست ! صدای خنده ی هیشکی نمی آد ! نه که فکر کنین بریدم ... نه دیکه خسته شدم ! دیگه هیچ حوصله ی حوصله داری ندارم...!!! آخه ما کاری نداریم توی این خونه ی تنگ ! نه که فکر کنین تو این حیاط بارون زده آرزو دارم ... من دیگه تو این خونه هیچ آرزویی ندارم ! آخه عمریه که من ویلون آرزو شدم! مث باد هرزه گرد حیرون آرزو شدم !
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر1384ساعت 11:0 توسط shayan
|
|
||