|
|
|
|
|
از سرم دست بر دار ... عبدتم عبیدتم ، از سرم دست بر دار نوکر برق نگا تم ، ازسرم دست بردار نمی خوام دل بسوزونی واسه من نمی خوام دل بدوزی به پیرهنم نمی خوام جارو کنی خاک منو نمی خوام سرمه کنی طالع اشکای منو عبدتم عبیدتم ، یواش برو یواش بیا نوکر برق نگا تم ، تو برو اصلا" نیا !!! که یه وقت ساعتم از خواب نپره ... که یه وقت داغ دلم رو اجاق قل نزنه ...! عبدتم عبیدتم ، برو اونجا که برام تحفه باشی ! نوکر برق نگا تم ، برو اونجا که برات نقطه باشم ! بسه هر چی کشیدم ! از لبای نیمه بازت بسه هر چی چشیدم !!! حالا هم فکر می کنم یر به یر یم ! دو تا ییمون ناز هم رو خر یدیم ! فکر کن این برفی بوده که آب شده ... فکر بکن که قلب تو خواب بوده ، حالا بیدار شده ! عبدتم عبیدتم ، نوکر برق نگا تم ... اگه که راضی شدی خونه ی دل رو خالی کن ! که می خوام بکوبم از نو بسازم ! شایدم باغچه کنم دور و برش سیب بکارم ! وسطش گل بکارم ! *** سر هفته بیارم خدمتتون که بفهمی عبدتم عبیدتم که بفهمی عبد سرگشته منم ! نوکر برق نگات ، عبید دل گشته منم ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1384ساعت 18:33 توسط shayan
|
|
||