تبليغاتX
!عشق را خنک بنوشید

                          از سرم دست بر دار ...

 

عبدتم عبیدتم ، از سرم دست بر دار

نوکر برق نگا تم ، ازسرم دست بردار

نمی خوام دل بسوزونی واسه من

نمی خوام دل بدوزی به پیرهنم

نمی خوام جارو کنی خاک منو

نمی خوام سرمه کنی طالع اشکای منو

 

عبدتم عبیدتم ، یواش برو یواش بیا

نوکر برق نگا تم ، تو برو اصلا"  نیا !!!

که یه وقت ساعتم از خواب نپره ...

که یه وقت داغ دلم رو اجاق قل نزنه ...!

 

عبدتم عبیدتم ، برو اونجا که برام تحفه باشی !

نوکر برق نگا تم ، برو اونجا که برات نقطه باشم !

بسه هر چی کشیدم !

از لبای نیمه بازت بسه هر چی چشیدم !!!

حالا هم فکر می کنم یر به یر یم !

دو تا ییمون  ناز هم رو خر یدیم !

 

فکر کن این برفی بوده که آب شده ...

فکر بکن که قلب تو خواب بوده ، حالا بیدار شده !

 

عبدتم عبیدتم ، نوکر برق نگا تم ...

اگه که راضی شدی خونه ی دل رو خالی کن !

که می خوام بکوبم از نو بسازم !

شایدم باغچه کنم دور و برش سیب بکارم !

وسطش گل بکارم !

 

***

سر هفته بیارم خدمتتون که بفهمی عبدتم عبیدتم

که بفهمی عبد سرگشته منم !

نوکر برق نگات ، عبید دل گشته منم !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 تیر1384ساعت 18:33  توسط shayan  |