|
|
|
|
|
داری بد تا می کنی ... ! دست گذاشتم رو شما ! که دیگه از همه سری ! شما که میون این همه شیرینی ، عسلی ! شما که هیچ رقمه با دلمون راه نمیای ... حتی یک نگاه ساده هم به ما نمی کنی بهمون رو نمی دی ، چون عسلی ! دست گذاشتم رو شما ! که عاشقم نمیدونی ! ما رو از دورو برت هی می رونی ! منو با لگد تو این زمونه پرتم میکنی ، داری از صبح تا غروب چوب لای چرخم میذاری ! که یه وقت کم نیاری ... میدونم... ، چون عسلی ! دست گذاشتم رو شما ! که دستمو پس نزنی ! که باشیم تا آخر عمر یارتون ... که باشیم کنارتون ... اما خوب رو دست زدی به عشقمون ! چون عسلی ! واستون یه شعر گفتم ! گفتم این مال شما ... شعرمون تقدیم چشمای شما ! گره کردین ابروهارو و زدین تو ذوقمون ! ما که دلخور نمیشیم از اخمتون ، چون عسلی ! ... *** عسلی ، شیرینی ، اما داری تلخی میکنی ! داری بدجوری با این شکسته دل تا میکنی ... داری بد رقم تو این شهر منو رسوا میکنی ... داری بد تا میکنی ! داری بد تا میکنی ! آره خوب ... چون عسلی ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1384ساعت 11:13 توسط shayan
|
|
||