تبليغاتX
!عشق را خنک بنوشید

                  مرحبا چه قلب سنگی داشتی تو !

مرحبا چه قلب سنگی داشتی تو

پشت اون مرمر سینه ات

چه دل شهر فرنگی داشتی تو

مرحبا به این همه عشق و صفا

مرحبا به این وفا

چه دل زبرو زرنگی داشتی تو

 

ببینم این همه نیرنگ و دروغ

کجای اون دل عاشق تو بود ؟

تو که جات رو سر ما بود عزیز

به خدا حق دلم این نبود

 

حالا که دست تو رو شده برام

حالا که نقابت افتاد رو زمین

حالا فهمیدم که پشت خنده هات

چه دل رنگ و وارنگی داشتی تو

مرحبا چه قلب سنگی داشتی تو

__________________________

                   من چقدر مهتا بم !

وسط نیمه شبه ...

هوا از تاریک هم یه کمی سرد تره !!!

صدای پچ پچ این شب بو ها

نمی دونم چرا امشب خوابو از چشام گرفت ...

...

پا می شم با دو تا خمیازه می رم تا لب حوض

می بینم گلای باغچه همگی

این دو تا عاشق و معشوق و تماشا می کنند ...

من چقدر مهتابم !!!

___________________________

                 چشامو هم می ذارم ...

کاش می شد آخر شب

وقتی خوابن همه از بخت شکم

وقتی غافل شدن از عالم عشق

تو بیای لای درو باز کنی

منو بیدار کنی !

 

من خودم رو بزنم به نادونی

چشامو هم بذارم

که تو روی گونمو ماچ کنی

با یه بوسه قلبمو داغ کنی

کاش می شد تو هرم آغوش خودت

منو تا آخر عمر خواب کنی ... !

...

کاش می شد با پاک کن مدرسمون

منو از ذهن همه پاک کنی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اردیبهشت1384ساعت 21:26  توسط shayan  |